تیر ۰۸، ۱۳۹۱

دوست دارم که بشینیم و نقاشی بکشیم

من آینده را نگاه می‌کنم: توی حال زندگی می‌کنم و آینده را می‌سازم. با اینکه توی گذشته گیر کنم میانه‌ای ندارم. همیشه می‌شود که همه‌چیز را عوض کرد. باور کن که می‌شود که گذشته را تغییر داد. هرچیزی را می‌شود دوباره نوشت؛ از هرجای قصه... شدنی‌ست! کسی که توانسته دارد این‌ها را می‌نویسد!
فردا کنکور است و من امیدوارم که قبول بشوی. یعنی واقعاً امید دارم که قبول بشوی! ولی می‌دانی، دانشگاه همه‌چیز نیست. جدی همه‌چیز نیست! دلم می‌خواست که بهت بگویم که دانشگاه هیچی نیست! ولی شاید برایت ملموس نباشد -که نیست-، تجربه‌ش کرده‌م. دانشگاه هیچی نیست خداوکیلی؛ حداقل اینجایی که ما هستیم. می‌دانم که پیش خودت می‌گویی خودم می‌دانم که هیچی نیست، ولی اگر نشود فلان می‌شود. باور کن که فلان نمی‌شود. نشد برای من هم. اگر اینجا نشود و آنجا بشود، اگر این رشته نشود و آن رشته بشود، این‌ها برای هیچ‌کس مهم نمی‌ماند. آدم‌ها آلزایمر دارند از دم -لامصّب‌ها-. جایی که ما هستیم، درس در حاشیه‌ی زندگی است. ما -مثالِ من و تو- درگیر دانشگاه نمی‌شویم، نمی‌توانیم، حتی اگر ناخواسته بین‌شان بُر بخوریم؛ و من این را وقتی تجربه کردم که با دنیایی از انگیزه واردش شدم، و الان بیرون از آنجا دنبال راهم می‌گردم.
به نتیجه فکر نکن، نتیجه هرچه باشد، خوب است. گفتم که همه‌چیز را می‌شود تغییر داد. من یادت می‌دهم، اینکه چطوری همه‌چیز را طوری که می‌خواهی بکشی. این که اوضاع بد را پاک کنی، دوباره بکشی‌ش و از نو رنگ‌ش بکنی. به سختی‌ها فکر نکن، آن‌ها همیشه هستند. وقتی شکست‌شان می‌دهی خیلی کیف می‌دهد و این حس خیلی باحالی است و تهِ حس‌های دنیاست. من کنارت هستم، نمی‌گذارم مشکلات نفس بکشند. دهن‌شان سرویس است از الان. البته منکر سرویس شدن خودمان نیز نمی‌شوم، ولی خوش می‌گذرد. می‌خندیم بابا.
الان خواب هستی، و کاش آروم خوابیده باشی. فردا روز خفنی است. خفانت‌ش در این است که دیگر تمام می‌شود این لامصّبی. فکرش را بکن! هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی تمام شود، ولی تمام شد... هولی جیزز! تمام شد! وقتی که این را می‌خوانی دیگر تمام شده! سریع نگذشت؟ آدم که نگاه می‌کند، یک‌هو فر می‌خورد و می‌گوید یا حضرتباس! چقدر سریع گذشت! و تو می‌گویی باورم نمی‌شود که شب کنکور شده؛ این هم خیلی خفن است به نوعی.
دلم می‌خواست که پیش‌ت می‌بودم و با هم یک جور خوبی همه‌چیز را دایورت می‌کردیم تا فردا ببینیم چه می‌شود. یک چیز خوبی که هست این است که وقتی با هم هستیم همه‌چیز خوب است. -جمله را داشتی؟- لعنتی یعنی همه‌چیز خوب است! این خیلی حس خوبی دارد و انگار که رمز زده‌ایم وقتی که با همیم. غول‌ش هم بیاید، دهن‌مهن‌ش سرویس است.
این‌ها را می‌نویسم که حس‌م را بگویم؛ نمی‌گویم که بیگ‌بَنگ می‌شود، ولی همه‌چیز خوب می‌شود. همه‌چیز شبیه : ) می‌شود، و حتی بهتر. کسی چه می‌داند چه چیزی منتظرش است؟ ولی توی همه‌چیز می‌شود : ) پیدا کرد. توی هر شرایطی می‌شود که مداد را برعکس کرد و از پاک‌کن‌ش استفاده کرد و آنجاهایی که از خط زده است بیرون را پاک کرد. به نتیجه فکر نکن. من هستم، تو هستی، این به اندازه‌ی کافی برای نقاشی کردن آینده قشنگ هست. روزهای خوب نزدیک‌اند. قول می‌دهم؛ دست روی قلب، قول!

۲ نظر:

  1. روزهای خوب از من خیلی دورند. واقعا هیچ کنکوری آدم را به روزهای خوب وصل نمیکند. روز خوب را باید در یک پارادایم دیگر معنی کرد.

    چقدر خوب مینویسی...

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. قرار بود کنکور و دانشگاه ابزار باشه، ولی شد هدف. روز خوب اون‌ورا نبود واسه من.

      مرسی شهاب.

      حذف