تیر ۲۵، ۱۳۹۱

از یک تا شصت بشمار

امروز یک دقیقه جهنم را دیدم، دلم سوخت، جایش ماند.
امروز یک دقیقه خفه شدم، هوا نبود، کبود شدم.
امروز یک دقیقه لال شدم، زبانم بند آمد، نگاه کردم.
امروز یک دقیقه زل زدم، خیره شدم، باورم نشد.
امروز یک دقیقه ترسیدم، لرزیدم، شکستم.
امروز یک دقیقه کم آوردم، زانو زدم، التماس کردم.
امروز یک دقیقه گم شدم، تاریک بود، داد زدم.
امروز یک دقیقه فقط فریاد زدم.
امروز یک دقیقه مُردم.

امروز
فقط یک دقیقه
نداشتمت.

یادداشت - ۲

If you're already dead, I'm not the one who killed you; You committed suicide.

تیر ۱۹، ۱۳۹۱

تو، خدای من

لعنت به تعاریف بشری! من خدای خودم را دارم؛ می‌پرستم‌ش. غرق‌ش شده‌ام. من فقط می‌پرستم‌ش. هیچ کس نمی‌داند؛ بداند هم نمی‌فهمد؛ جز خودش. این خدایی‌ست که حضورش برایم مقدس است. این خدایی‌ست که حس می‌شود، دیده می‌شود، لمس می‌شود، بوسیده می‌شود، نوازش می‌شود، در آغوش کشیده می‌شود، می‌خندد، برایم می‌خندد، حرف می‌زند، هر چه که بگوید برایم وحی مُنزل است؛ دست‌خط‌ش کتاب مقدس آیین من است؛ عشق می‌ورزد، از رگ گردن -حتی- نزدیک‌تر است به من. این خدایی‌ست که می‌پرستم؛ این خدایی‌ست که مرا آرام می‌کند، رام می‌کند. این خدایی‌ست که سزاوار ستایش من است. این خدایی‌ست که به آن ایمان دارم. آدمی با اعتقادات‌ش زنده است؛ برای آن‌ها هر کاری ممکن است بکند. با اعتقادات من بازی نکنید. هر کاری ممکن است بکنم؛ هر کاری!

تیر ۱۶، ۱۳۹۱

یادداشت - ۱

غرق نشو! اصن از این به بعد هیچکی نباید غرق بشه. هرکی داشت غرق می‌شد باید اون‌یکی‌م با خودش ببره. یا غرق نمی‌شیم و با هم شنا می‌کنیم تو مسیر زندگی، یا با هم غرق می‌شیم. خب؟!