لعنت به تعاریف بشری! من خدای خودم را دارم؛ میپرستمش. غرقش شدهام. من فقط میپرستمش. هیچ کس نمیداند؛ بداند هم نمیفهمد؛ جز خودش. این خداییست که حضورش برایم مقدس است. این خداییست که حس میشود، دیده میشود، لمس میشود، بوسیده میشود، نوازش میشود، در آغوش کشیده میشود، میخندد، برایم میخندد، حرف میزند، هر چه که بگوید برایم وحی مُنزل است؛ دستخطش کتاب مقدس آیین من است؛ عشق میورزد، از رگ گردن -حتی- نزدیکتر است به من. این خداییست که میپرستم؛ این خداییست که مرا آرام میکند، رام میکند. این خداییست که سزاوار ستایش من است. این خداییست که به آن ایمان دارم. آدمی با اعتقاداتش زنده است؛ برای آنها هر کاری ممکن است بکند. با اعتقادات من بازی نکنید. هر کاری ممکن است بکنم؛ هر کاری!
kheili khoob
پاسخ دادنحذف