خرداد ۳۰، ۱۳۹۱

آرمان‌سیاره

دیشب خواب دیدم می‌خوام از جوّ زمین خارج بشم. یعنی تصمیم گرفته بودم که این کار رو بکنم. یادمه یه وسیله‌ای هم به همین منظور تهیه دیده بودم که به کوله‌م وصل بود یا نمی‌دونم چی. قسمت قشنگ‌ش این بود که اون وسیله از یه جغد به عنوان نیروی پیش‌ران استفاده می‌کرد! جغده هم خیلی پایه بود در کل. خروجم از جو موفقیت‌آمیز بود، ولی وقتی داشتم به سمت فضا حرکت می‌کردم، مدام از این سیاره‌های نارنجی‌رنگ می‌اومد سر راه من، منم که سرعتم زیاد، باید لایی می‌کشیدم از بین‌شون. عین بازی‌های رکوردزنیِ آی‌فون شده بود. خلاصه با یکی‌شون برخورد کردم و نمی‌دونم چی شد و اینا، تا این که خودمو تو یه شهر جدید دیدم. این شهری که می‌گم احتمالاً باید اتوپیای من می‌بود. یعنی خب می‌دونی، وقتی یه نفر تصمیم می‌گیره که از زمین بزنه بیرون -و از یه جغد در جت‌پک‌ش استفاده می‌کنه- احتمالاً می‌خواسته که از زمین بره به یه جای بهتر؛ ولی خب وقتی من رسیدم توی اون سیاره‌ی جدید، بازم آدما اونجا بودن. حتی آشنا هم دیدم. این خیلی بده. تهِ ضدّحاله اصلاً. ولی از حق نگذریم، از تهران قشنگ‌تر بود. شبیه شهرهای فیلمای تیم برتون بود. جغده نفهمیدم چی شد آخر.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر